دوست دارم عشقم
درباره وبلاگ


2 عاشق

2 معشوق

و 2 كبوتر بي بال

كه منتظر هديه بالي از جانب خداوند

براي پرواز ابديشان مانده اند


-----------------------------

روزی که با هم آشنا شدیم تقریبا" دو سالی میشه شایدم بیشتر

ولی روزی که عشقمونو بهم ابراز کردیم تقریبا" یه هفته قبل شروع وبلاگ بود
قبش همو دوست داشتیم ولی هیشکدوم نمیگفتیم
یه جورایی عشق پنهان بودو واسه هم میمردیم ولی نمیگفتیم یهو جوگیر شدیمو لو دادیم :d

PageRank

دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ :: 9:23 ::  نويسنده : من و اون!

دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ :: 8:33 ::  نويسنده : من و اون!
سلااااااام به همگی

روز همتون بخیررررر

چطورین جیگملا؟ :D

خب اومدم باز تعریف کنم

میخوام اینجا خاطره نویسیم بشه دیگه :D

دیشبم یه شب قشنگ دیگه بود واسم

روز خاصی نبود ولی همینکه باز محمدمو دیدم روز قشنگی شد واسم :D

راستش دیروز عصر خیلی حالم گرفته بود حوصله هیچیو نداشتم خیلی دلم واسه محمدم تنگ شده بودو نمدونستم چیکار باید بکنم

چون معمولا" دوشنبه شبا هم یه سر میاد میریم بیرون دور میزنیمو میره دیروز که یکشنبه بود فک نمیکردم بیاد واسه همینم چیزی نگفم که عذاب وجدان نگیره :D

شب ساعتای 8 اینا بود داشتم با یکی از دوستام حرف میزدمو میگفتم دلم واسه محمد تنگ شده و دلم گرفه و این حرفا اونم گف خو بگو بیاد گفم نه بابا طفلک کار داره بیکار نیس که من بگم بیاد و اونم بیاد :(

محمدم اون لحظه مغازه نبود که نت داشته باشه و بیرون بود کار داشت و پیامم نمیشد بدم دیگه

خلاصه

تقریبا" یه نیم ساعتی گذشت و محمد بهم پیام داد سلام خانومیییییییی

من برگشتم :D

از اومدنش کلی ذوق کردمو حتی با پیامش تمام روح و روانم جون گرفت :D

خلاصه اومدو چنتا خبر خوش بهم داد درباره خونمون که در حال ساخته

آخرشم گف یه چی دیگم بگم خوشحال شی؟گفم ها ک بگو :D

بگو الان میام اونجا بریم دور بزنیم حاضر شو رسیدم تک میزنم بپر پایین

واااااااااااااایییییییی منو میگی انگار دنیاااااااااروووووووووو بهم دادنااااا

از ذوق نمدونستم چی بگم چیکار کنم اصن یه وعضی :)))))

خیلییییییییییییییی خوشحال شدمممم

با ذوق گفتم ایوللللللللل چشممممممممممممممم واااااااااای دلمم برات تنگ شده بود چشمممممممممم

منکه حوصله هیچی نداشتم بلند شدم رفتم یه آرایش نرم ازونایی که محمد خیلییییییی دوس داره زدمو کلی به خودمو تیپم رسیدم محمدم خوشحال شه خخخخخخخخخ

وقتیم اومد تکیدو با ذوووووووووق پریدم بیرون :D

خلاصه جاتون خالی اومد دنبالمو رفیم تا حرم یه نیم ساعتی دم در حرم تو ماشین نشستیم جوری که قشنگ حرم داده میشد دیگه گنبد امام رضا

ولی عالییییی بود اولش که دیدن محمدم بهم جوووووووووون داد بعدشم که بردتم حرم اما رضا کلا ریستارت شدم از اول اومدم بالا :))

دیگه هیچ اثری از دپرسی تو من نبود :)

خلاصه که کلی با امام رضا صحبت کردم آخه قراره محمد بره این هفته واسه آزمایش خون

یه مریضی داشته انشاالله رفع شده باشه

کلی دعا کردمو نذر

انشاالله که بی جواب نمیمونه

دیگه بعدشم رفیم یه شیرموز به قول محمد زدیم تو گوشش :D

بعدشم که باز لحظات بد :(

محمدم منو رسوند دم خونه و بای بای :(

باز حالم گرفه شد :(

خلاصه دیگهههه

خیلییییییییی خوبه وقتی یکیو دوس داشته باشی و باهاش هم دل باشی و داشته باشیش

خدایا شکرتتتتتتتتتتت

پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ :: 10:12 ::  نويسنده : من و اون!
سلاااااام به همه  مخصوصا" تمام زندگیه من محمدم

اول از همه به همه دوستای گلم سال نورو تبریک میگم و انشالا امسال سال بسیااااااار عالی واسه همتون باشه

از ته ته ته قلبم واستون آرزو کردم

عشق خودم زندگی خودم محمد خودمممممممممم ازین که یه سال دیگرو هم کنارت هستم خیلیییییی خوشحالم و ایشالا امسال سال ازدواجمون هستو از تو عقد بودن خارج می شیم خخخخ :D

وااااااااای که باورم نمیشه دو سال گذشت

چه خاطراتی تو این دو سال زندگیه مشترک و 3 سال قبلش با هم ساختیما

خیلیییییی قشنگن خیلی

فردا روز زنه

دیشب جاتون خالی با محمدم رفتیم بازار واسه مامانم و مامانش کادوی روز مادر بگیریم

الهی بگردم اشکش نزدیک بود در بیاد خخخخخخ

همش میرفتیم تو مغازه ها و من هیچی قبول نمیکردم خخخخ

واسه مامان محمدم یه چیزی پیشنهاد کردم که اونم خیلی استقبال کرد ولی اون بازار نداشت و قرار شد فرداش یعنی امروز بره بگیره

وای که چقد آرزو داشتم اون روزای جدایی تموم بشه و مثه دیشب دست شوهرمو بگیرمو تو بازارو خیابون باهاش راه برم

واقعا" خیلی قشنگه خیلیییییییی

اصن نمیدونین که چه لذتی دارههههههههه

وقتایی که میرسونتم دم خونه که بره اصن مرگمه :(

دعا کنین زودتر این عقدم تموم بشه و ما بریم سر خونه زندگیمون

انشاالله گوش شیطون کر اگه خونمون امسال ساختش تموم شه قراره امسال بریم

دعا کنین زودتر بریم و با محمدم برم زیر یک سقف

راستی الان داشتم پستای قدیمو میخوندم

وااااااااااای یعنی اصن نگوووووووووووووووو تمام روح و روانم تازه شد

مخصوصا" روز مرد و روز زن سالای قبلم خوندم وای که چقد قشنگ بودن و هنوزم خاطراتشون قشنگن

به همتون توصیه میکنم هرروز قشنگی که دارید مخصوصا" با عشقتون رو ثبت کنید حالا چه در دفتر چه مثل ما تو وبلاگ

خیلییییییییییی حالتونو قشنگ میکنه خیلیییییییی

واااااااااااای امروز پنج شنبستو شب باز محمدمو میبینم خیلیییییییییییی خوشحالم خیلیییییییییییی

امیدوارم همتون عاشق بشید و همتون به عشقتون برسییییییییییییییییییییید

خیلیییییییی قشنگههه

بهنرین حس دنیا حس عاشقیه

سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ :: 22:52 ::  نويسنده : من و اون!

سلام

اومدم يك چيز بنويسم

 

خانمم ، عشقم، همسر زندگي من

 

 دوست دارم

 

 

 

 

یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ :: 8:26 ::  نويسنده : من و اون!
الان ساعت 8.20 دقيقه صبحه يكشنبه 26 بهمن ماه سال 1393 :D

بارون خيليييييييي شديدي داره بيرون مياد و خيليييييييي قشنگه و كلي خاطره رو واسم زنده كرد

يهويي دلم خواست بيام بنويسم

با اينكه ميدونم كسي نميخونه و تمام خواننده هامو از دست دادم با نيومدن بلند مدتم :D

ولي واسه دل خودمم كه شده ميخوام بنويسم

چن وقت پيش خيلييي ناراحت بودم دلم گرفته بود

ولي وقتي اومدم اينجا و چنتا از پستارو خوندم ديدم چه زندگي قشنگي دارم چرا ناراحت باشم

واقعا خوبه خاطره نويسي خيلي

روز خيلي قشنگيه امروز وقتي صبحش اينجوري با چنين بارون قشنگي شروع شده

راستش پنج شنبه شب گذشته هم بارون خيليييييي قشنگي ميومد و منو محمد آخر شب بعد عروسي دوست صميميش جواد رفته بوديم با ماشين يه گشتي بزنيم تو خيابونا طبق معمول

چون منو محمد زياد باهم نيستيم تو عقد و يه پنج شنبه شب باهميم

وااااااااااااي كه جاتون خالي عاااااالي بود

كليييييي خاطره با هم زنده كرديم و كلي روحمون زنده شد :D

دو سال و يك ماه از ازدواجمون ميگذره و من هرلحظه مي فهمم عشقمو بيشتر دوسش دارم و اميدوارم هر لحظه اين عشق بينمون بيشتر بشه و بتونيم باهم زندگي عالي اي بسازيم

خيلي دلم ميخواد زودتر برم سرخونه زندگي خودم با محمدم

تو خونه خودمون با عشقم زندگيمو شروع كنم و ميدونم تازه ازون موقع ميفهمم زندگي يعني چيييي :D

دارم واسه اون روزا لحظه شماري ميكنم

اين بارون خيلي منو برده با خاطره ها

ايشالا همتون زندگي با عشقو تجربه كنين و قشنگيه زندگيو درك كنين

خداروهزار مرتبه شكر ميكنم واسه همه چي

اميدوارم همه عاشقاي واقعي بهم برسن

نميدونم چي بگم

فقط همينكه

محمدم

با تمام

وجودم

دوستت

دارم

یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ :: 10:43 ::  نويسنده : من و اون!
واي خداي من

چرا اينجوري شدهههههه؟!؟!؟!!

امروز بعد كلي مدت دوباره برگشتم

گفتم يه سريم به كسايي كه تو پيوندهام بودن بزنم

اصن هنگ كردمممممم

تقريبا" 90 درصدشون يا كلا"‌سايتشونو حذف كرده بودن

يا تمام پستاشونو پاك كرده بودنو نوشته بودن تمام شد

يا پستاي آخرشون پراز ناراحتي بود يا بدوبيراه به عشق و اين جرفا كه دروغه

خيليييييي ناراحت شدم

آخه چرا :(((

منم حذف پيوند كردم دلم نيومد يكي ديگه بياد تو پيوندام بگرده و ببينه اون همه عشق همه شكست خوردن :(

البته نمدونم

نميشه هررابطه اي رو اسمشو عشق گذاشت

ولي حداقل اسماي وبلاگاشون همش عشق و دو نفره بودن :(

یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ :: 10:17 ::  نويسنده : من و اون!
سلام به دوستاي گلم

خوبين همگي؟

دلم براتون خيلي تنگ شده بود

امروز بعد كلي مدت دوباره سرزدم :D

فداي معرفت تك تكتون بشم

خدايي خيلي بامعرفين

محمدم عزيزم بابت تسليت ممنون عشقم تو كه خودت كنارم بوديو تنهام نذاشتي بابت همه چي ممنون عشقم

دوستاي گلم بابت تسليت همتون ممنون

بااينكه يكم دير شده ولي من نميدونستم محمد خبر داده فوق مادربزرگمو

دركل از همگي ممنون و اميدوارم هيشكدومتون داغ عزيز نبينين

خلاصههههههه

از غم و اندوه بياييم بيرون

ميدونم الان مادرجونم جاييه كه همه دوس دارن اونجا باشن تو بهشت

الان چنتا از پستاي قديممونو خوندم

مخصوصا"‌پستاي زمان اول ازدواجمونو

واااااااي ك چ زود گذشت

واااااي ك چه خاطراتي بجا گذاشته

عاشق تك تك لحظاتمونم

خداروهزار بار شكر ميكنم به خاطر همه چيز

3 سال عشق قبل ازدواج منو محمد

و 2 سالو كمتر از يك ماه ازدواجمون

ميشه گفت زندگيه من تو اين 5 سال رخ داد

الان ميتونم بگم واقعا" قبل عشقم چيزي از زندگي نميدونستم و فقط وقت مي گذروندم

ولي الان تازه ميفهمم زندگي يعني چي

2 سال از زندگي مشتركمون گذشت

همين 28 دي گذشته دومين سالگرد زندگيه متاهليمون بود

يكي از بهترين روزام بود

كلا هرروز اين چن ساله عشقمون زندگي عالي اي بود

درسته سختي زياد داشتيم

ولي خداروشكر گذشتيم از همش

و هنوزم عاشقانه همو دوس داريم و دوس دارم هنوزم جونو زندگيمو بدم به محمدم

عاشقانه تقديمش كنم

هنوز بچه ها تو عقدم :دي

دعا كنين زوتر مام بتونيم بريم سرخونه زندگيمونو بيشتر باهم باشيم

الان كم پيششم و غصه دارم :(

ولي بازم شكر كه دارمش

چيزي نمونده تا سال جديد

يه ماه و خورده اي ديگه

واسه همتون آرزوي يه سال عالي دارم

و واسه خودمو محمد بيشتر شدن هرروزه عشقمونو پيشرفتمون

محمدم

عشقم

عاشقانه

دوستت دارم

بيشتر از ديروز

كمتر از فردا

سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۳ :: 19:43 ::  نويسنده : من و اون!

 

سلام به همه دوستاي گلمون و سلام به عشق اول و آخر زندگيم

 

حدود يك سال و خورده اي ميشه كه من و عشقم عقد كرديم و زندگي خوبي داريم خدا رو شكر .

توي يك سال فراز و نشيب هاي زيادي داشتيم . قهر و آشتي هايي كه هر چند خيلي خيلي كوتاه بودن . و نميزاشتيم به طولاني بكشه .

ولي هنوزم قلبون در نبود هم مي تپه و زندگي حتي يك ثانيه بدون هم مثل جهنم مي مونه واسمون . ازدواج واقعا زيباست و واقعا بعد از ازدواج عشق چنديدن برابر ميشه . اينو به تجربه توي اين چند مدت تجربه كردم .

 

امروز اومدم يك خبر خيلي غم انگيز بدم به همتون و از همينجا اين مصيبت وارده رو به خانم عزيزم تسليت مي گم .

ديروز مادربزرگ عزيز و دوست داشتني خانومي بعد از دو روز بيماري به رحمت خدا رفتند و همه ما رو شديدا اندوهگين و متاثر كردن .

واقعا سخته از دست دادن عزيزاني كه هر طرف نگاه مي كني خاطرات زيباشون بيادت مياد و افسوس گذشته ها رو ميخوري .

مادربزرگش در بهترين ماه سال "رمضان كريم" از دنيا رفتن و ان شاءالله بهترين مكان در بهشت رو دارا هستن .

 

تسليت همسر عزيزم . اميدوارم مادربزرگت از ما راضي بوده باشه و واسمون دعا كنه .

يا علي

 

 

 

پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ :: 19:25 ::  نويسنده : من و اون!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستاي با معرفتتتتتتت

به خدا شرمنده همتونم و دلم يه دنيااااااا تنگ همتونههههههههههه

هرچي بگين حق دارين

هرچي فحشمم بدين حق دارين :D

ولي به خدا اينقد دغدغه زندگيم زياد شده وقت نميكنم ديگه حتي پاي پيسي بشينم چه برسه بيام وبلاگو مطلب بنويسم

الان اومدم نظراتو خوندم هنگ كردم كه چقد دوست بامعرفت داشتيم و نظر دادن و تعريف خخخخخخخخخ :D

دلم واسه همتون تنگ شده

حتي واسه همينجا چيزي نوشتن

اگه بخوام چيزي بنويسم كه تموم نشدنيه

منو محمدم به همگي سلام ميرسونيم خخخخخخخخخ :D

هنوزم خيلييييييييييييييييييي محمدمو دوس دارم حتي بيشتر از قبل

فقط منتظرم زودتر برم سرخونه زندگيم كنار محمدم زندگي كنم

همين كه چن ساعتي هم يا شايدم بعضي روزا نميبينمش چون تو عقديم دلم ميخواد بتركه :D

واي واي واااااااي

چي بگم خو :D

خدايي از وقتي سايه و دست مردونشو حس ميكنم رو سرم

يه دنياي ديگه دارم زندگي ميكنم

از خوشحالي نميدونم چي بگم

نميدونم چيكاتر كردم كه خدا اينقد محبت بزرگشو نثارم كرد

تا آخر عمرمم شكر گذارش باشم خدايي كمه

تو اين يه سال مخصوصا"‌اتفاقات بدي افتاد برام

واقعا" اگه محمدم نبود شايد دق ميكردم

 

همينجا به خاطر همه چي ازش ممنونم

و شكر گذار اون بالاييم

مرسي خدا جونمممممم

عااااااشقتم محمدمممممممممممممممم

یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ :: 23:10 ::  نويسنده : من و اون!
سلام به همه دوستاي خوبمون

و يه سلام مخصوص به  خانومي عزيزم

خيلي وقته توي وبلاگ مطلب نذاشتيم . درگيري ها خيلييييي زياد شده .

من شدم مرد خونه و زندگيمون و در حال تلاش واسه ساختن زندگي .

كم كم بايد به فكر تيكه هامون باشم . خرج عروسي و ....

هميناس كه كمي دور ميكنه منو از خانومم و مدارم كار و كار باعث شده

اين چند وقته به عشقم نتونم زياد اون طور كه بايد و شايد و اون طور كه لايقش

هست برسم و از عشقم لبريزش كنم .

بعضي مواقع فك ميكنم دارم بهش ظلم ميكنم با اين كارهام . ولي خدا شاهده اون بالا

مشقله و فكراي زندگي و آينده واقعا نميزاره .

خودم خيلي دوست دارم وقتمو بيشتر باهاش باشم . بيشتر صداشو بشنوم

بيشتر توي چشاي نازش زل بزنم و بگم دوستتتتتتتتتتتت دارم عشقم

بيشتر بغلش كنم و نوازشش كنم . بيشتر نفس كشيدناشو حس كنم .

بيشتر صداي اون قلب قشنگش رو بشنوم كه با هر بار زدنش يك زندگي دوباره بهم ميده

با هر بار زدنش اسم منو صدا ميكنه و با هر بار زدنش يك اميد و اون اميد به زندگي من رو زنده

نگه ميداره . و هزار و هزار حرف ديگه ...

شايد فكر كنه عشقم اين مدت نسبت بهش كم شده و يا ديگه مثل قبل دوسش ندارم .

ولي اصلا اينطور نيست دوسش دارم بيشتر از هميشه . هميشه و هميشه .

عشق از بين نميره . عشق مي مونه و مي مونه تا ميشه دوست داشتن و دوست داشتن

تا آخر عمره كه محكم و پابرجا مي مونه و توي هيچ حالتي تغيير نميكنه .

الان عشق من موند و موند تا شد دوست داشتن . دوست داشتني كه از تهههههه قلبمه

دوست داشتني كه الان بهم اميد ميده تا بنويسم . بهم اميد ميده تا با اين حال بدم كه نميتونم راه برم

دارم كار ميكنم و خمي به ابرومم نميارم از درد . و دوست داشتني كه هر موقع دلم تنگش ميشه  و سركار

خسته ميشم عكساشو  كه نگاه ميكنم گل از گلم ميشكفه و دوباره جون ميگيرم واسه كار كردن .

مشكلات واسه همه هست و هميشه هست . باد جلوي مشكلات مثل كوه وايستاد تا خورد نشي

و زينت بخش اين همه حرف :

دوستــــــــــــــــــــــــ دارم عشقـــــــــــــــــــــــــــــم


پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ :: 4:59 ::  نويسنده : من و اون!

بعضی حرف ها رو نمی شه گفت

باید حس کرد

چون کلمات قادر به وصف نیستند

مثل: بی تو می می میرم



پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ :: 4:55 ::  نويسنده : من و اون!
عشق به عملست نه به گفتار

به دل است نه به زبان

به منت کشیدن عاشق خوش است

به ناز کردن معشوق که معناست




ارزش یک احساس به شدّت آن نیست؛

به مدّت آن است ...


مرجان سرخ




جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ :: 22:28 ::  نويسنده : من و اون!
سلاااااااام به همه دوستای گلم
واقعا" معذرت که این چن وقته نیومده بودم و شما دوستای با معرفت هنوزم واسمون پیام میذاشتین
خداییش گرفتار بودم

گفته بودین ازین خاطرات الانمون بیام براتون بگم
خب چیشو بگم؟
هرلحظه ی این زندگی برام بهترین لحظه هاشه
نمدونم چمه ولی الان که دارم مینویسم باز دوباره اشک تو چشام جمع شده
ولی این دفعه از ذوق هههههههه
وای خدا مرسی
عاشقتم خداجون
وای بچه ها بهترین لحظات عمرمو دارم سپری میکنم
هرلحشه نفس کشیدن با عشقم بهترین لحظاته
اینقد شیرینه که با هیچی قابل مقایسه نیس
ولی خداییش الان که دارم فکر میکنم وای چه روزای قشنگی داشتیم
و از خدا ممنونم بابت تمام اون سختیایا
تمام اون اشکا
تمام اون زار زدنا
تمام اون دوریا
ازش بخاطر همش ممنونم
چون واقعا" همون دوریا باعث شد قدر همو صد برابر بدونیم
الان نفسم به نفسش گره خورده
یه سرفه زدنش مرگمه
وای خداااااااا
بچه ها عاشقی خیلی شیرینههههههههههههههههه

پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ :: 17:46 ::  نويسنده : من و اون!
بنام حضرت دوست كه هر چي داريم از اوست

سلام به همه دوستاي گلمون و سلام به همسر عزيزم

عشق زندگيم پروانه من .

خيلي وقت بود سري نزده بودم به وبلاگ .

اينقدر درگيري داريم اينروزا كه فكر به جاهاي ديگه قد نميده .

امروز 13 تير ماه 92 هست

تقريبا 5 ماهيي ميشه كه من و نفسيم به هم رسيديم .

دقيقشو بگم 28 تير ماه ميشه نجمين ماه رسيدن عشقمون هست .

توي اين چند ماه كه واقعا مثل برق و باد گذشت خيلي چيزا رو ياد گرفتيم .

واقعا واسه من يكي لذت بخشه اين زندگي كه الان دارم.

درسته سختياي خودشو داره . بيدار موندنا و چندين ساعت بدون استراحت كار كردن

و ... هزار تا چيز ديگه . ولي وقتي فكر ميكنم كه همه اينها به خاطر يك نفره

به خاطر يه نفري كه چند سال واسه رسيدن بهش تلاش كردم

چه خون و دل ها و چه مشكلاتي رو پشت سر گذاشتم و...

واسم خيلي شيرين ميشه اين سختيا و تلاش كردنا

هر چي بيشتر تلاش كنم باعث ميشه عشقم بهتر و بهتر بمونه

و آسايش داشته باشه توي زندگيش


فقط همينو ميتونم بگم عشق اگه از ته دل باشه هيچ وقت و هيچ وقت

كم نميشه و با رسيدن به هم آتشش فروكش نميكنه

بلكه بيشتر و بيشتر هم ميشه .

من شخصا از وقتي كه به عشقم رسيدم چندين برابر عاشقش شدم و هر روز

كه ميگذره توي دلم بيشتر عشقش شعله ور ميشه .

البته چند وقتيه به خاطر فشار كاري يكم اذيت كردم عشقمو كه همينجا

معذرت ميخوام ازش . بالاخره مرده و هزار تا قرو پر

بعضي وقتا دست خود آدم نيست يه كارايي ميكنه كه خوب اگه كمي

وجدان داشته باشه خودش بيشتر از طرفش عذاب ميكشه و خودشو سرزنش ميكنه


ولي من هميشه و تا ابد

عشق پروانه زندگيم توي دلم بوده و هست و خواهد بود

تو با يه مرد ازدواج كردي و قولش قوله

دوست دارم پروانه زندگيم . همه عمر محمد


یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ :: 19:34 ::  نويسنده : من و اون!
سلااااااااام به همه دوستای گلم
چطورین شماها؟
واااااااای که چقد دلم واسه همتون تنگیده بوداااااااا
راستش یه چن وقتی خیلی درگیریم منو محمد
امروزم اومدم یه سایت جدید زدیم اونو بهتون معرفی کنم و برم اونو هی آپدیتش کنم
آخه کار زیاد دارم نمتونم زیاد بشینم پای پی سی و بیام سایت
محمدم طفلک بدتر از من
الانم باید باز برم آپدیت کنم سایتو
خب بچه ها تنهامون نذارین اونجا هم بیاین نظر بدیناااا
بدویین بدویین که منتظرتونیــــــم


http://www.modeli.ir

   ........   مطالب قدیمی‌تر >>